خیلی غمگین داشتم در مورد حدود ده میلیون شغلی که بخاطر قطعی اینترنت از دست رفته است برای نیلوفر حرف می زدم.نیلوفر ضمن تایید حرف های من گفت:
- اتفاقا منم خیلی اینترنتی خرید می کردم.یک صفحه بود به اسم "تپل ها" که لباس هاش خیلی خوب بود و من ازشون خرید می کردم.
با وجود اینهمه غمی که قاطی هواست،با شنیدن اسم آن صفحه لبخند زدم.
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
کاملا تصادفی در کتابخانه ام سه کتاب کوری،ایشمن در اورشلیم و پاییز پدرسالار کنار هم قرار گرفته اند.احساس می کنم جامعه ما هیچ شباهتی به آدم های کتاب کوری ندارد.آیشمن هم که به گفته هانا آرنت ابله بود و هیچ جامعه ای بدون ابله نیست به هر حال و البته که نباید قدرت ابلهان را دست کم گرفت.اما،پاییز پدر سالار چیز دیگری است اصلا.انگار دارم در آن کتاب زندگی می کنم.
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
چند شب پیش خاله سارا تا مرز سکته رفته و برگشته است بخاطر فکر و خیال به قول خودش.پرسیدم:
- چه فکر و خیالی؟
- یاد یه سخنرانی افتادم که سال ۵۷ از رادیو گوش داده بودم.
- سال ۵۷؟
- دقیقا سال پنجاه هفت بود و رادیو داشت یک سخنرانی پخش می کرد و سخنران می گفت این راهی هست که مادرهای زیادی توش داغدار میشن.اون زمان من هنوز ازدواج نکرده بودم و الان یک مادر داغدار هستم.
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا محمدی